قیاس باطل فضیلت (نقد سخنان نژادپرستی الله یاری) بخش اول

​بسم الله الرحمن الرحیم

در میان جامعه شیعیان افغانستان، آقای اللهیاری شخصیتی شناخته‌شده است که با تأسیس «شبکه اهل‌بیت (ع)» وارد عرصه مناظره و دفاع از مکتب تشیع شد؛ انصافاً فعالیت‌های اولیه ایشان در این مسیر، قابل قدردانی و تحسین است. در سالیان نخست که عملکرد ایشان را دنبال می‌کردم، وی را شخصیتی تندخو و در بیان مواضع خود، بی‌پروا می‌یافتم که به مسائل حاشیه‌ای اهمیتی نمی‌داد و اصول برایش ارجحیت داشت. به هر حال، انسان همواره در حال تغییر است و گریزی از آن نیست، اما تغییری که در چارچوب اصول تعریف شده باشد، ارزشمند است.

​ایشان پس از تعطیلی دفتر شبکه در ایران، رویکرد و نوع نگاه خود نسبت به مقوله «ولایت فقیه» و «مرجعیت» را بی‌پرده و عیان مطرح کرد؛ موضوعی که برای اهل علم تازگی نداشت، اما برای بسیاری از عوام، نگاهی نو و متفاوت محسوب می‌شد. با این حال، تندخویی اولیه ایشان نسبت به سقیفه، تغییر محسوسی کرده و در مقابل، پرداختن به مسائل حاشیه‌ای و برجسته‌سازی آن‌ها به شدت نمایان شده است؛ تا جایی که مشروعیت پوشیدن عمامه و عبا را زیر سؤال می‌برد، یا دست به قیاس‌های بی‌پایه در فضیلت میان سادات و سایر شیعیان می‌زند. از سویی، تغییر رویکرد ایشان نسبت به نوروز و اعیاد مجوس –از نفی مطلق تا تبریک گفتن این روزها– و ده‌ها دگرگونیِ رفتاری و فکری دیگر، در شخصیت او به وضوح مشهود است.

​آقای اللهیاری تلاش کرد خود را شخصیتی «حدیث‌بسنده» نشان دهد، اما در پسِ گفتار او، قوم‌گرایی و نژادپرستی پنهانی نهفته بود که سرانجام آشکار شد. این «سیدستیزی» و نژادپرستی که متأسفانه در میان برخی از اصحاب قلم جامعه تشیع افغانستان نهادینه شده است، ریشه‌ در دهه ۴۰ هجری شمسی و جریان‌های کمونیستی (نظیر جریان قلم به دستان کمونیست شعله ای  اعم از مبلغ, رویش, حسین توش, دای فولادی, انجنير سلطان حسين ، داکتر انور يوسفي ، ابراهيم فني, علیزاده مالستانی و دیگر قلم به دستان مزدور) دارد. این روند با تأسیس احزاب قومی و بر سر کار آمدن جریان‌های آقای مزاری و حزب وحدت، به اوج خود رسید و جامعه تشیع را دچار آسیب‌ها و اختلافات عمیقی کرد که تا به امروز گریبان‌گیر آن است. متأسفانه آقای اللهیاری نیز با ورود به این عرصه و دامن زدن به قیاس‌های باطل میان سادات و سایرین، مسیر پیشینیان را در پیش گرفت. او با تفسیر به رأی، انتخاب گزینشی آیات و تضعیف روایاتِ متواتر، و با به حاشیه راندن عقل و منطق، قداست‌زدایی از اولاد پیامبر (ص) را ابزاری برای ارضای حس حقارتِ درونی خود قرار داده است. البته مردم هوشیار افغانستان –اعم از سادات، هزاره، قزلباش، بیات، تاجیک، خلیلی و بلوچ– با تمسک به اهل‌بیت (ع)، همواره این اختلافات را خنثی کرده و از آن دوری می‌جویند.

​علت واکنش ما به این مواضع، دینی و شرعی است؛ چرا که تحریف مبانی، دفاع از کیان اسلام و تشیع را بر هر مؤمن متدینی واجب می‌سازد. طبق کلام امام حسن عسکری (ع)، مقابله با اهل بدعت ضروری است و باید با قاطعیت در برابر آنان ایستاد.

​بی‌شک، ستیز با سادات منحصر به شخص آقای اللهیاری نیست و ریشه در صدر اسلام دارد؛ همان‌گونه که در زمان حیات پیامبر اکرم (ص)، ایشان به شدت در برابر دشمنی با اهل‌بیت (ع) می‌ایستادند و به محبت آنان سفارش می‌کردند. پس از شهادت پیامبر (ص) نیز ستم به سادات از طریق جریان سقیفه به اوج رسید و امروزه همان جریان، مبدأ این قداست‌زدایی‌هاست. آنان با بازی با الفاظی همچون «کسی بر دیگری برتری ندارد»، سعی در تطهیر افکار باطل خود دارند؛ در حالی که پیروان جهالت همواره از این سخنان برای مبارزه با محبت اهل‌بیت (ع) بهره می‌برند.

​این دشمنی ریشه در سقیفه دارد؛ چنان‌که در تفسیر قمی (ج۱، ص۱۸۸) نقل شده است که پسری از صفیه دختر عبدالمطلب از دنیا رفته بود و ایشان بیرون آمده بود, دومی (عمر بن خطاب) آن بزرگوار را دید و گفت: گوشواره ات را بپوشان, و بدان خویشاوندی تو با رسول خدا صلی الله علیه و آله هیچگونه سودی و فایده ای به تو نمیبخشد.

صفیه با خشونت به او فرمود: ای فرزند زن زشت گفتار, آیا تو گوشواره مرا دیدی؟ سپس خدمت رسول خدا (ص) آمد و در حالیکه اشک میریخت قضیه را گفت.

رسول خدا (ص) بیرون آمد و مردم را به جماعت فراخواند, وقتی اجتماع کردند به آنها فرمود: چه شده است گروهی گمان میکنند خویشاوندی من سودی نمیبخشد؟ اگر در مقام محمود قرار گرفتم درباره محتاج ترین شما شفاعت میکنم.

بعد فرمود: امروز کسی از من درباره پدرش سوال نمی کند مگر اینکه به او خبر میدهم.

شخصی برخواست و عرض کرد: پدر من کیست؟

فرمود: پدر تو آن نیست که تو را به او نسبت میدهند بلکه پدرت فلانی است.

دیگری برخاست و عرض کرد: ای رسول خدا, پدر من کیست؟

فرمود: پدرت همان است که تو را به او نسبت می دهند.

سپس رسول خدا (ص) فرمود: چرا آنکه گمان میکند خویشاوندی من فایده ای ندارد از من درباره پدرش سوال نمیکند؟

آن شخص برخاست و عرض کرد: ای رسول خدا, از خشم و غضب خدا و رسولش به خدا پناه میبرم, مرا عفو کن و ببخش, خداوند تو را عفو بفرماید, انگاه این آیه شریفه از طرف خداوند نازل گردید: یا ایها الذین آمنو لاتسئلو عن اشیاء ان تبد لکم تسوکم الی قوله ثم اصبحو بها کافرین – ای کسانی که ایمان آورده اید از مطالبی که وقتی فاش گردد شما را ناراحت می سازد سوال نکنید.

دشمني با سادات، سابقه ديرينه دارد. از اولین کسانی که با خاندان پيامبر (ص) آشکارا دشمني مي ورزيد، عبدالله بن زبير بود. وي از شدت دشمني با خاندان پيامبر(ص) و عشيره و تبار او، صلوات بر حضرت محمد(ص) را در خطبه‌هايش ترک کرده بود تا صلوات بر آن حضرت باعث شادماني و افتخار خاندانش نشود. وقتي مردم بر او اعتراض کردند که چرا در خطبه‌هايش بر حضرت رسول صلوات نمي فرستي، جواب داد: “إني لا أرغب عن ذكره و لكن له أهيل سوء إذا ذكرته أتلعوا أعناقهم فأنا أحب أن أكبتهم “ ؛  من از فرستادن درود بر محمد(ص) رويگردان نيستم، اما او خاندان بدي دارد که هرگاه من محمد(ص) را ياد مي کنم، آن ها گردن هاي خود را بر مي افرازند. اين در صورتي است که من دوست دارم آنان را خوار و ذليل کنم ( شرح نهج البلاغه  ابن ابي الحديد ، ج20 ، ص127)

دشمني با خاندان پيامبر(ص) در ميان بني اميه که از همه روشنتر است و نياز به توضيح و بيان ندارد که خلفا و کارگزاران آن ها همچون عبيد الله بن زياد، حجاج بن يوسف ثقفي و يوسف بن عمر ثقفي با اين خاندان چه عداوت ها که نداشتند و چه ظلم ها که نکردند. پس از بني اميه اين دشمني به بني عباس منتقل شد و خلفاي سفاک و ستمگر اين خاندان همچون منصور دوانيقي و  متوکل بر ذراري پيامبر(ص) هرچه خواستند و توانستند با اين خاندان از قتل و غارت و توهين و تحقير روا داشتند که تاريخ از آن مکدر است و قلم از بيان آن در آزرم.

​امروزه نیز دشمنانِ اسلام که نمی‌توانند مستقیماً با پیامبر (ص) بجنگند، بغض خود را بر ذریه و عالمان راستینِ آن حضرت فرو می‌نشانند. آقای اللهیاری اگر خود را عامل به احادیث می‌داند، باید بداند که نادیده گرفتن احادیثِ فضیلت سادات، او را در چه جایگاه خطیری قرار می‌دهد. ما ایشان و هوادارانشان را به تقوای الهی دعوت می‌کنیم و هشدار می‌دهیم که پایانِ این وادی، الحاد و بی‌اعتقادی است.
​آقای اللهیاری نه تنها با سبک‌شمردن روایات سعی در قداست‌زدایی از ذریه پیامبر (ص) دارد، بلکه با تشکیک در انتساب سادات که امری آشکار (اظهر من الشمس) است، بذر نفاق در جامعه تشیع افغانستان می‌پاشد. جای تعجب نیست که چنین جریانی منکر بسیاری از آیات و روایات شود.

مومنین و متدینین, تعصب و ولیجه پرستی باید کنار گذاشته شود و بیان امتیازات اسلام برای سادات و تاکید به احترام و دوستی با آنان هیچ منافاتی با عدل و داد الله متعال و دین مبین اسلام ندارد بلکه عین صواب و دوست داشتن مظاهر الهی در فطرت انسانی نهادینه شده است

دین مبین اسلام برای نژاد سادات و ذریه حضرت زهرا سلام الله علیها به دو جهت امتیاز قائل شده است:

اول:

آنکه این سلسله از نسب, از حضرت آدم علیه السلام تا حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله همه انبیاء و رسولان و پاکان بوده اند. زیرا در زیارت ها خطاب به ائمه اطهار علیهم السلام میخوانیم:

شهادت میدهم تو در صلب های پاک و شامخ بوده ای, مثل آنکه در زیارت وارث خطاب به حضرت سیدالشهدا حسین بن علی علیه السلام می خوانیم: اشهد انک کنت نورا فی الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره

و از زمان حضرت رسول اکرم و علی بن ابی طالب علیهما السلام تا این زمانه این نژاد, همه مسلمان و موحد و اکثرا دارای مذهب حقه بوده اند و یکی از دلایل باطل این قیاس باطل از طرف آقای اللهیاری همین است که اکثر سادات معظم پیرو مذهب حقه و مومن به تعالیم الهی میباشند و بالطبع قدر و منزلت سادات عظام هم در نزد خداوند متعال مقامی در خور توجه است و سبب جذب عوام به سوی خوبی ها (سادات) میباشد.

سادات اکثرا در هر زمان علیه طاغوت های زمان خود قیام می کرده و همیشه ظالمان و ستمگران را در وحشت و اضطراب قرار میداده و تا حدی آنها را کنترل میکرده و بهترین نمونه های مجاهدین واقعی اسلام بودند و هستند.

تردیدی نیست که اگر یک فرد به خاطر جهاد و تقوی و شناخت و علمش بر سایرین فضیلت داشته باشد, به طریق اولی نسلی و نژادی هم اگر دارای این خصوصیات باشد, بر سایر نژاد ها مزیت و امتیاز خواهد داشت.

آقای اللهیاری, شما روزی صد بار از بینندگان شبکات شما و بعضا ولیجه پرستان دیگر کلمات مالک اشتر زمانه, حضرت علامه و دیگر تعاریف را میشنوید! آیا امکان این مساله هست که دیگری بیاید و برنامه ای درست کند و برتر بودن و مومن بودن شخصی اللهیاری و مثلا آقای زید که هر دو شیعه میباشند و یکی عالم و شیعه مقید است و دیگری شیعه مقید است را مورد تفسیر قرار دهد و در آخر آن شیعه مقید که مقامی بس عظیم دارد را بر عالم و شیعه مقید دیگری برتر بداند! آیا این قیاس باطل و خنده آور نیست؟!

در قرآن مجید بخاطر آنکه بنی اسرائیل از نژاد انبیاء بوده اند, با همه ی اعمال زشتشان خدا آنها را بر دیگران برتری داده است و برای آنها امتیاز قائل شده است. چنانکه آیات زیر بر این مطلب کاملا گواهی داده است. (سوره اعراف آیات 138 تا 140 – سوره جاثیه آیه 16 – سوره بقره آیه 47)

در تمام این آیات خداوند متعال تصریح کرده است که آنها را بر تمام مردم زمان خودشان فضیلت داده است.

بنابراین بنی اسرائیل بخاطر انتسابشان به انبیا علیهم السلام دارای فضیلت شده اند همچنین سادات گرامی به خاط انتسابشان به انبیا و ائمه اطهار علیهم السلام دارای فضیلت اند.

دوم:

آنکه نژاد سادات بخاطر انتسابشان به پیامبر اکرم و امیرالمومنین علی و حضرت فاطمه زهرا علیهم السلام برتری و فضیلت دارند.

خداوند متعال در قرآن سوره آل عمران ایه 103 میفرماید:

به یاد بیاورید نعمت خدا را زمانی که با هم دشمن بودید, پس خدا دل های شما را با هم مهربان نمود و شما بودید که در زیر سایه اسلام به نعمت خدا برادروار زندگی کردید و شما بودید که بر لب گودی آتش جهل و نادانی و بدبختی قرار داشتید و خدا شما را بوسیله پیامبر اسلام نجات داد.

شما میدانید که اگر خدا به وسیله پیامبر صلی الله علیه و آله مردم را از آن پرتگاه نجات نمی داد, آنها در آتش بدبختی میسوختند و اگر زحمات 23 ساله پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نبود مردم هیچ چیز نداشتند و هر چه امروز از نظر معنوی و حتی مادی دارند, مربوط به بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است.

برای پرهیز از اطاله کلام، در اینجا به ذکر دو مورد بسنده کرده و نقدِ دقیق‌ترِ «قیاس باطلِ فضیلت» را در مطالب بعدی ادامه خواهیم داد.

 

کپی برداری از این مطلب با ذکر آدرس سایت www.sanglakh.com بلامانع میباشد.

(( ربنا و اجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امة مسلمة لک و ارنا منا سکنا و تب علینا ))

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

منوی مطالب

آخرین مطالب

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید