بسم الله الرحمن الرحیم
در بخش اول قیاس باطل فضیلت که پیرامون گفته های اقای اللهیاری است, پیش گفتاری در مورد صحبت های آقای اللهیاری گفته شده است و زمینه کلی مطالب مربوط به این مساله را برای خوانندگان محترم فراهم کردیم, و در این بخش که برگرفته از 15 دقیقه ابتدایی صحبت آقای اللهیاری است, مطالب پیرامون را در حد وسع ادامه میدهیم, هرچند که این گفته ها توسط نویسنده ممکن است ناقص باشد و علما و بزرگان شاید تقریر های بهتر و زیباتری از بنده ی سرپا گناه و هم چنین کم سواد داشته باشند که حتما چنین است. و مساله دیگری که ما باید سمع خوانندگان محترم این مطلب برسانیم این است که تمام گفته ها و مواضع آقای اللهیاری اشتباه و باطل نیست بلکه حقایقی هم در این گفته های خود دارد و اگر بهتر برای شما توضیح بدهم این است که آقای اللهیاری نظریات خود را در قالب احادیث و تفسیر احادیث بیان میکند که مخاطب و مستمع که خبری از دین ندارد و اکثریت نمیتوانند تقسیم بندی کنند یا در احادیث شریف مطالعه معمولی را ندارند, این گفته های آقای اللهیاری را مواضع دین به حساب می آورند, البته ولیجه پرستان اللهیاری که به ایشان لقب علامه دهر و مالک اشتر زمانه میدهند و مورد خشنودی آقای اللهیاری هم میباشد پا را فراتر قرار داده اند و کلام ایشان را وحی منزل معنا میکنند که این خطرناک است و مایه تفرقه و دو دستگی بیش از پیش بین شیعیان میباشد.
آقای اللهیاری در ابتدای سخنان خود اینطور میگویند:
کلمه سید کدام اصطلاح شرعی نیست, سید به عنوان سید و آقا کدام اصطلاح شرعی نیست بلکه عرفی است و این دست خود انسان است, از ما میپرسند از اولاد حضرت عباس بن عبدالمطلب یا ابوالفضل سید هستند یا نیستند این شرعی نیست, شما هرکسی را خواستی سید بگو
در زمانه ما سید به کسی میگویند که از اولاد پیامبر هستند و در زمان ما این در دست خود ما هستند که چطور آن را میخواهید تعریف بکنید در بعضی جاها به سادات میر میگفتند در کشورهای مغرب عربی , شریف میگویند کسانی که نسب شان به بنی هاشم برمیگردد.
علوی و فاطمی در اصطلاح گفته های معصومین علیهم السلام آمده است ولی سید یا سادات این اصطلاح نیامده است اما این حرام نیست کسی بگوید حرام نیست شما میتوانی سید بگویی شریف بگویی یا بگویی خود من سید هستم
ما در مطلب قبل هم گفتیم که اقای اللهیاری خواسته یا ناخواسته در حال الغای این مطلب است که سیادت و سید بودن هیچ برتری ندارد بلکه سعی در این دارد که از سیادت قداست زدایی کند که این امر عادی هست ما در طول تاریخ از عمر بن خطاب و اموی ها و عباسی و زبیری ها هم این را دیده ایم, آنها از سید ستیزی و سیادت زدایی شروع کردند تا جاییکه از سادات کرام انسانیت زدایی کردند و همین امر باعث شد که سادات بیش از 1400 سال مورد انواع هجمه ها و قتل و غارت ها قرار بگیرند و امروز ناخواسته (که امیدوار هستم ناخواسته باشد) آقای اللهیاری در همین راه قدم میگذارد و چرا ما این نوع تفکر را برای تشیع و سادات و شیعیان خطرناک میبینیم؟ به این دلیل است که اموی ها و زبیری ها و دیگران دشمنی شان علنی بوده است و همه میدانستند که آنها دشمنان اهل بیت علیهم السلام و ذریه و سلاله پاک آنان میباشند, اما اللهیاری و ولیجه پرستان آنان با ادعای محبت و بریدن کلام حق معصومین علیهم السلام سعی در تخریب اولاد حضرت رسول خدا صلی الله علیه وآله را دارند که همین امر سبب میشود آب گل آلود شود و کسانیکه سواد دینی ندارند در این راه به بیراهه بروند و چه بسا با دشمنی و بغض سیسماتیک که در قبال سادات وجود دارد, این امر را تقویت کند و خسرالدنیا و الاخره شوند
آقای اللهیاری با اینکه ولیجه پرستان او, این شخص را علامه دهر خطاب میکنند باید قبل از اینکه نسبت به این مساله بپردازد یک جستجوی ساده در کلمات اهل بیت علیهم السلام می انداخت و بعد این چنین تند و بی ریشه نسبت به حتی نام و لقب و کنیه سادات موضوع گیری میکرد, تا جاییکه دوست ندارد کلمه سادات را به زبان بیاورد و به بنی هاشم اکتفا میکند و این خود شدت کینه ایشان را میرساند, و در مطالب بعدی اشاره خواهیم کرد که ایشان با اجتهاد باطل خود حتی سادات موجود در افغانستان و کشورهای اسلامی را حتی سادات و سید و ذراری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نمیداند, و این یعنی گرفتن هویت یکی از شریف ترین و مومن ترین اقوام افغانستان و فراتر از آن انسان و دشمنی با یکی از اصول تشیع و مهمترین رکن تشیع که محبت به اهل بیت علیهم السلام و ذریه بزرگوار ایشان میباشد.
در مورد لغت سید, اللهیاری با بی اهمیت شمردن آن و در پس پنهان کلام, ارزشی برای سیادت و سید بودن قائل نمیشود و آن را اصطلاح شرعی نمیداند و بلکه عرفی میداند و حتی میگوید هرکسی را خواستی سید بگو! بعد میگوید سید به کسی میگویند که از اولاده حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باشد و در کشورهای دیگر به نام های دیگر خطاب میشود و بیشتر تاکید بر این دارد که سید گفتن به کسی شرعی نیست و در کلام اهل بیت علیهم السلام و معصومین علیهم السلام وجود ندارد در حالیکه امروزه سید و سیادت حتی در بین اعراب با پیش فرض اولاده حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها اطلاق میشود خصوصا در بین شیعیان و حتی اهل سنت دنیای معاصر به این گفتار آشنایی پیدا کرده اند.
با این نوع برخورد آقای اللهیاری, میتوانیم از ایشان بپرسیم که لغت امام را برای فلان اشخاص غیرمعصوم هم میتوانیم استفاده کنیم و هرکسی را دوست داشتیم امام بگوییم, شما سالها مطلب گفتید که آقای خمینی لقب امام معصوم علیه السلام را غصب کرده است, لغت امام به معنای خاص آن را برای دیگران جائز نمیدانید و صاحب این لقب را طاغوت و کافر میخوانید چون در تشیع امام مختص به دوازده معصوم علیهم السلام است و اگر کلمه جماعت و جمعه به آن اضافه گردد معنای عام پیدا میکند که مشکلی ندارد.
اللهیاری میگوید حرام نیست به کسی سید بگویی! و هرکسی را دوست داری سید بگو! آقای اللهیاری شما گفته و کلام شما مستقیم با سادات و قومیت مشخص است. اگر اینقدر این مساله بی اساس و ساده هست چرا این همه از علمای گرانقدر عمر و توان خود را صرف نقابت و نسب شناسی کردند. خداوند متعال در قرآن میفرماید: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی, طبق این آیه شریفه معرفت زمانی حاصل میشود که علم به انساب حاصل شود و از همه مهمتر شناخت ذریه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میباشد که منظور از اقربای رسول اعظم, اهل بیت علیهم السلام و ذریه این بزرگواران میباشد که این ها تمام با علم انساب حاصل میشود و علما و دانشمندان بزرگ توجه خاصی به این علم شریف داشتند که تا روز قیامت از اختلاط نسب جلوگیری شود و تا روز قیامت این سلسله جلیل القدر ادامه پیدا خواهد کرد. این علم اصول و قواعد خاص خود را دارد در مقام شناخت ذریه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله.
پس احترام به ذریه رسول اکرم صلی الله علیه و آله موجب قربت است و بدون علم انساب, معرفت نسبت به نسل آن حضرت میسر نیست به دلیل آیه قرآن: ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریه بعضها من بعض والله سمیع علیم
یا پیامبر مهر و محبت میفرماید: تَعلَّموا من أنسابِكم ما تَصِلون به أرحامَكم فإنَّ صِلةَ الرحمِ مَحبَّةٌ في الأهْلِ (الذریه, ج2ص396)
وَمَا جَعَلَ أَدْعِيَاءَكُمْ أَبْنَاءَكُمْ ۚ ذَٰلِكُمْ قَوْلُكُم بِأَفْوَاهِكُمْ ۖ وَاللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ – احزاب 4
فرزند خوانده های ما را فرزند حقیقی شما قرار نداده است, این سخن شماست که به دهان خود می گوید
و آیه دیگر دارد ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ ۚ فَإِن لَّمْ تَعْلَمُوا آبَاءَهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُمْ – احزاب 5
آنها را به نام پدرانشان بخوانید که این کار نزد خداوند عادلانه تر است و اگر پدرانشان را نمیشناسید آنها برادران دینی و موالی شما هستند.
به هر صورت آیات و روایات صریح و بطور ضمنی به این موضوع دلالت دارد که معرفت نسبت به ذریه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله یکی از وظایف مسلمین است. و این امر مختص به سادات هم نیست بلکه در تمام اقوام و ملل گذشته وجود دارد و خواهد داشت, شما با کنایه نمیتوانید این نوع اهمیت به سلسله تباری را مختص سادات جا بزنید و از این طریق سادات را متهم به نژادگرایی و قوم پرستی کنید, در حالیکه دهها محقق هزاره به تاریخ و سلسله نسب های اقوام هزاره میپردازند نه تنها در کشورهای خاورمیانه بلکه در کشورهای غربی مانند انگلیس و المان و اتریش و اسپانیا و غیره کتاب های فراوانی در مورد علم انساب وجود دارد
گفتید که کلمه سید, اصطلاح شرعی نیست مگر نمیدانید که تمام اعمال و گفتار و کلام حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و اله و معصومین علیهم السلام وحی است و کلام الله متعال میباشند.
مقوله سید – ساده – سادات – سیادت در ذات خود, و نیز در فرهنگ و معتقدات دینی و مذهبی تمام مسلمین جهان بسا بزرگتر از آن است که در توصیف آید. کلمه سید از اسماءالله الحسنی است و از مترادفات حکمت و عزت میباشد. شاید هم سید اسم اعظم حق تعالی جل و جلاله باشد در دعای جوشن کبیر آمده است: یا سید السادات – یا ولی الحسنات – در دعای کمیل نیز آمده است الهی و ربی و سیدی و مولای
یا در مرتبه بعد, کسی کسی که نسبش از ناحیه پدر به هاشم بن عبد مناف رسید, سید است. بنا تمام فرزندان هاشم بن عبدمناف سید میباشند.
عوام بر این باورند که سادات فرزندان حضرت امیرالمومنین و حضرت زهرا علیهم السلام میباشند که این تعریف جامع نیست چنان که خود حضرت علی و فاطمه زهرا علیهم السلام و مهمتر از آن حضرت ختم مرتبت را نیز دربرنمیگیرد. در حالیکه همه ایشان سید هستند از فرزندان هاشم بن عبدمناف هستند و حضرت ختم مرتبت خودش سید الکونین و فرد اعلی و اتم سادات میباشد
سیادت عنوانی اعتباری است که تعریف درست آن را نسب شناسان و محدثان و فقیهان ارائه میکنند: سید کسی است که نسب ش از ناحیه پدر به هاشم بن عبدمناف, جد اعلای پیامبر اسلام برسد.
مگر نخواندید این حدیث از امیرالمومنین علی علیه السلام در کتاب نفحات الاخبار روایت شده است که فرمودند: از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که جبرئیل نازل شد و عرض کرد یا رسول الله, خداوند برای هر چیزی از موالید ثلاث (جماد, نبات, حیوان) و برای همه موجودات سیدی قرار داده است که بزرگ آنها باشد جعل اللَّه لکل شئ سیّداً
سید السادات: ذات باری تعالی جلاله
سید اولاد آدم: حضرت محمد(ص)
سید الاوصیاء: علی(ع).
سیده نساءالعالمین: حضرت فاطمه زهرا(س)
سید شباب اهل الجنّه : حضرت امام حسن و امام حسین(ع)
سید اهل فارس: سلمان فارسی
سید حبشه: بلال حبشی
سید ملائکه: جبرئیل
سید بقاع ومکانها : مکه معظمه
چطور میگویید در کلام اهل بیت علیهم السلام از سید استفاده نشده است
در حالیکه در کلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سادات خاندان پیامبر معرفی شده است
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله میفرماید: انا سید ولد آدم و علی سید العرب
یعنی: من سید و آقای اولاد حضرت آدم هستم و علی آقا و سید عرب است
و الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنه
و امام حسن و امام حسین علیهم السلام آقا و سید جوانان اهل بهشت هستند. کنزالعمال ج1ص400
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حضرت ختم مرتبت سید المرسلین است, بعد از ایشان امیرالمومنین علی علیه السلام به سید الوصیین شهره است و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به سیده نساء العالمین معنون است. سپس فرزندان آنان که طبق فرموده ایشان که ذکر شد سید جوانان بهشتی هستند.
بهمین ترتیب و به طور کل همه چهارده معصوم علیهم السلام و ذراری آنان تا آخر دنیا سید میباشند. در دعای توسل میخوانیم یا سیدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا – و – یا ساداتی و موالی, انی توجهت بکم ائمتی
به این نکته اشاره کنیم که امامان گاه در احادیث به کنیه و لقب خوانده میشدند. اما شیعیان و پیروان آنان از باب تعظیم و تکریم به آنان سیدی و مولایی میگفتند, گاه عبارت های: یابن رسول الله, و جعلت فداک ( ای فرزند رسول خدا, جانم به فدایت) را ابتداء اداء کرده, سپس بیان مطلب مینمودند.
در واقع مقوله سید آنقدر بار سنگین داشت که ائمه اطهار علیهم السلام به جهت تواضع و خشوع عندالله از استفاده این کلمه نسبت به خود احتراز میجستند و خود در دعاها و مناجات خویش, ذات اقدس جل و جلاله را سید خطاب میکردند. ادعیه ی مبارکه ی کمیل و ابوحمزه ثمالی و غیره مملو از این گونه خطاب ها است. در واقع از منظر ائمه اطهار فقط ذات اقدس ربوبی سید است و بس!
هیچ یک ائمه علیهم السلام تواضعا لله, خود به خودش, عنوان سید نداده است. این مومنین بوده اند که آنان را سید خطاب میکردند. یعنی مردم و مومنین ائمه را سید خطاب میکردند و ائمه خدا را سید صدا میزدند. با این وصف, تا جای که معلوم است ائمه اطهار علیهم السلام مومنین و پیروان خود را از استعمال این عنوان نسبت به خود منع نکردند. به همین سبب اوراد و ادعیه دارای اعتبار است.
اما با گذشت زمان و بنابه دلایلی که شرحش نیست سادات مکرم صلاح را در این دیدند که بر سیادت خود تاکید ورزیده و کلمه سید را در ابتدای نام فرزندان خود قید نمایند خصوصا پس از تاسیس بنیاد نقابت و کاهش خطرات ناشی از تعقیب و قتل توسط عمال اموی و عباسی, بالنتیجه خروج نسبی سادات از حالت تقیه و زندگی مخفی از یک طرف و مهاجرت های گسترده در مسافت های دور و نگرانی ناشی از خط و امحای نسب در سرزمین های غربت از سوی دیگر, از جمله عواملی بوده است تا سادات را به توجه ویژه نسبت به حفظ انساب خود وا دارد.
خلاصه اینکه تلاطم تاریخی که سادات مکرم در تاریخ حیات خود پشت سر نهاده اند, کم تر قوم و طایفه ای با آن مواجه بوده است. در طول تاریخ هزار و یکصد و چند سال پس از غیبت کبری, سادات مکرم مرجع بسیاری از امور بوده و در سرزمین ها و در بین اقوام گوناگون با القاب و عناوین مختلف مورد خطاب قرار میگرفتند و آنچه که از شرفیاب شدن خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و نقل هایی که از دیدار با این همام و حی و حاضر به دست می آید برای شخص مورد نظر کلمه سید را نه تنها استفاده میکردند بلکه بعضا خود را هم با پیشوند سید معرفی کرده اند.
حال شما با کدام دلیل و منطق میگویید هرکسی که دوست داشت به دیگری سید بگوید! باشد بگوید به معنای عام آن, اما اینکه با این سفسطه سیادت و سید بودند و پیشوند را برای سادات بی اهمیت جلوه دهید به خطا رفتید و توبه کنید.(این مطلب خیلی مفصل است و به سبب طولانی شدن گفتار از ادامه آن صرف نظر میکنیم اَلعاقلُ یَکفیهِ الاشاره
مطلب دوم که آقای اللهیاری به آن اشاره میکند بحث های قوم پرستی و نژادپرستی رایج در افغانستان میباشد , وقتی ایشان بعد از اجتهاد خود سید بودن را بی ارزش میداند(صدالبته ما نیازی نداریم که از طرف اللهیاری بزرگ شمرده شویم, ما به این سبب در مقابل ایشان واکنش نشان میدهیم که ایشان ادعای این را دارند که از نظر دینی هم کدام فضیلت برای سادات نیست, و الا از نظر اجتماعی و سیاسی هرکسی طریق خود را میرود و ارزشمند آن است که به گفته های خود باور مند باشد و معرفت نسبت به اهل بیت علیهم السلام انقدر بالا باشد که سمعا و طاعتا خود را فدای کلام معصومین علیهم السلام کند) ریشه این مشکلات را برتری جویی سادات نسبت به شیعیان, خصوصا مردم شریف هزاره میداندکه صد البته اکثریت مومن و متدین مردم هزاره مثل ایشان فکر نمیکنند و ایشان و عده ای دیگر یک نوع خودتحقیری نسبت به سادات دارند. در حالیکه تاریخ و اجتماع شیعیان افغانستان امر دیگری را به اثبات میرساند.
اللهیاری میگوید: این مساله در افغانستان اهمیت بخصوصی دارد بین کسانی که نژادشان برمیگردد به بنی هاشم و بقیه جامعه شیعه, قطعا برای بقیه مردم حساسیتی ندارد غیر از شیعه, حتی برای شیعیان غیر هزاره هم حساسیتی ندارد. اما در جامعه هزاره این حساسیتی پیدا کرده است
علت آن به زعم اللهیاری چه میتواند باشد چون این جامعه هزاره به خاطر مسائل مذهبی و نژادی مورد تحقیر بودند و هستند و هزاره ها بیشتر موجب تحقیر واقع شدند و هزاره ها بیشتر بخاطر مذهب مورد تحقیر و اذیت قرار گرفتند لذا اگر در بین خود جامعه شیعی و هزاره ها به وسیله بعضی افراد مورد تحقیر قرار بگیرند این هم یک مساله حقیقت تلخ است که صورت گرفته است و ما کسی را ملامت نمیکنیم ما جهل را ملامت میکنیم و نادانی و دوری از کلام اهل بیت علیهم السلام را ملامت میکنیم!
ما باید برگردیم به مذهب و کلام اهل بیت علیهم السلام چون کسانی که بی دین هستند و بدتر سکولار هستند از این سواستفاده میکنند که مذهب تشیع یک مذهب نژادی و قوم پرستی در داخل آن نهفته میباشد بخاطر اینکه در مدیا این تنش به گفتگو و بگو مگو می انجامد در اینجا عده ای از جوان ها و کسانیکه معلومات دینی ندارند چون جانب مقابل بنی هاشم از راه مذهب میخواهند برتری خود را ثابت کنند لذا این قشر که معلومات دینی ندارند و از بنی هاشم نیستند آیا این ادعاها در مورد مذهب درست است یا خیر
چون باید تحقیر نژادی خود را بپذیرند و این برایشان قابل قبول نیست حالا عده ای از مذهب برمیگردند و عده ای دیگر اگر از مذهب برنگردند نسبت به مذهب دلسرد میشوند.
در پاسخ به سخنان اخیر که با ظاهری دلسوزانه اما با باطنی تفرقهافکن، سعی در القای شکاف میان جامعهی هزاره و سادات دارد، ذکر چند نکتهی اساسی ضروری است:
آقای اللهیاری با فرار رو به جلو، تکریم ذریهی پیامبر (ص) را که ریشه در نص صریح قرآن («قُل لا أَسئَلُکُم عَلَیهِ أَجرًا إِلَّا المَوَدَّةَ فِی القُربىٰ») و احادیث متواتر دارد، به عنوان «تحقیر نژادی» تفسیر میکند. این یک مغالطهی آشکار است. احترام به سادات در فرهنگ شیعی افغانستان، هرگز به معنای نفی کمالات دیگر اقوام نبوده، بلکه ابراز وفاداری به صاحب رسالت است. کسانی که مدعی هستند جوانان به خاطر این مسائل از دین دلسرد میشوند، خود همان کسانی هستند که با «تضعیف روایات فضیلت سادات» و «تفسیر به رأی»، بذر تردید را در دل جوانان میکارند.
حملات سیستماتیک قلم به دستان و تریبون داران که خود را دلسوز یک قوم خاص و یا مذهب مورد نظر نشان میدهند به جایگاه سادات، بیش از آنکه ناشی از دغدغهی عدالت باشد، ناشی از استیصال و درماندگی جریانی است که میخواهد پاسداران سنتی و اصیل مذهب را از میان بردارد. سادات در طول تاریخ افغانستان، همواره در کنار برادران هزاره و دیگر اقوام، پیشقراولان جبههی علم، جهاد و تقوا بودهاند. تضعیف این جایگاه، در واقع تضعیف یکی از ستونهای مستحکم تشیع در این سرزمین است.
ادعای اللهیاری به اینکه سادات عامل تحقیر دیگران بودهاند، نادیده گرفتن تاریخ خونبار افغانستان است. سادات نه تنها کسی را تحقیر نکردهاند، بلکه خود در طول دههها، سنگینترین فشارها، ترورها و کوچهای اجباری را متحمل شدهاند. خون سادات و هزاره در سنگرهای دفاع از کیان تشیع به هم آمیخته است. تفکیک این دو از هم، بازی در زمین کسانی است که آرزوی دیدن تشیعی ضعیف و بیریشه را دارند. اگر نگاهی بیندازیم به تاریخ 50 سال گذشته و سالیان اخیری که فضای مجازی و نوشته ها تمام ضبط و ثبت شده است, هزاران مطلب بی سند و تهمت و افترا نسبت به سادات کرام افغانستان از طرف کسانی هست که خود را منسوب به قوم هزاره میدانند و خط اول مبارزه خود را مبارزه با سادات میبینند و در مقابل سادات اهل قلم با بینش فراتر از زعم و فکر آنها فقط به همان جماعت پاسخ داده اندو قلم زده اند که قابل مقایسه با حجم حمله و تخریب آنان نیست, چون سادات عظام خیلی مصلحت ها را مدنظر میگیرند.
در نقض گفته های اللهیاری به چند مطلب کوتاه از ظلم ها به سادات و هزاره ها در تاریخ مرحوم کاتب می اندازیم و الا بر همه روشن است اگر بخواهیم در همین زمینه پافشاری کنیم باید کتاب ها و دائره المعارف ها در ظلم به سادات و شیعیان افغانستان نوشته شود و همچنین نقدی باشد بر گفته های اقای اللهیاری در این زمینه باشد.
- به روایت کاتب در سراج التواریخ،باب [فصل،بخش] وقایع هزاره جات و صفحه ۲۸۱، در تاریخ ۲۷ ربیع الثانی سال ۱۳۱٠هق،عریضه ای به عبدالرحمن رسید که در آن از شورش و اغتشاش سی و هفت تن از بزرگان هزاره جات خبر داده شد بود.
عبدالرحمن خان،سردار غلام حیدر خان را مسئولیت داد که این افراد را به همراه عیال و خانواده هایشان را دربند کرده و به کابل روانه نماید.
در میان این ۳۷ نفر، چند تن از سادات نیز به اسامی سید حسین، سید محمد کریم شاه،سید انور، سید علی و سید گوهر از سادات یکاولنگ شامل بودند.
بعداً این افراد توسط سردار مذکور محبوس شدند و اموال شان به نفع پادشاهی مصادره گشت و همه شان با اهل و عیال به کابل نزد عبدالرحمن خان فرستاده شدند.
- در سال ۱۳۱۲هق، میرزا محمد حسین کوتوال کتابی را به عبدالرحمن خان داد که از نزد شخصی از سادات منطقه مرادخانی به نام سید حسن رضا بن سید جعفر بدست او افتاده بود.در جلد آن کتاب عبارت ” یا علی مشکل مرا بگشاء” نوشته شده بود، عبدالرحمن وقتی این کتاب را دید فرمان داد که سید مذکور را دستگیر کنند و چشمان وی را در آورند.اما سید حسن رضا پنجاه هزار روپیه افغانی، به حیث جریمه پرداخت نمود تا از درآوردن چشم های اش اجتناب نمایند.بعداً با همین پول به فرمان شخص عبدالرحمن خان، مسجد عیدگاه در طی دو سال اعمار گشت. البته کاتب روایت می کند که علاوه بر این ۵٠٠٠٠ روپیه، خود دولت نیز سرمایه ای صرف اعمار این مسجد نموده بود.
منبع:سراج التواریخ/وقایع هزاره جات/ صفحه ۵۸۲.
- در ذیل حوادث سال ۱۳۱٠ه ق، کاتب روایت می کند که عبدالرحمن خان به عوامل خود در هزاره جات دستور داد که سیدان، زوار و بزرگان هزاره را که قابل هدایت نیستند، گرفتار کرده و به کابل ارسال نمایند.مدتی بعد بازهم امیر نامه ای به آن ها ارسال می کند و بر گرفتاری اشرار تأکید می نماید.در پی محاصره قلعه نیک که مرکز متعلق به نیروهای دربار بود، توسط سه هزار نیروی جنگی هزاره، بار دیگر حدود 250 هدایت نامه دیگر برای سران اشرار ارسال کرد و از همه بزرگان لشکری و قومی که تحت فرمان دربار بودند خواسته شد که افراد غیرقابل هدایت را دستگیر کنند.در پی رسیدن این فرامین تازه دربار حدود نود تن از سادات، زواران و بزرگان هزاره که قابل هدایت نبودند، گرفتار و به کابل فرستاده شدند.
منبع/سراج التواریخ/وقایع هزاره جات/ص۳٠۷-۳۱٠.
- کاتب در صفحه ۴٠۹،نقل می کند که در یورش قشون عبدالرحمنی به ارزگان و غارت و تاراج اموال مردم توسط سربازان حکومتی، سردار عبدالقدوس خان به بزرگان و خان های ارزگان فرمان داد که مصارف و مایحتاج لشکر را فراهم کنند.بسیاری از خوانین ارزگان که همه دارایی خود را در غارت و چپاول ها از دست داده بودند؛ برای اینکه بتوانند مصارف لشکر را فراهم کنند به فروش اعضای خانواده شان روی آور شدند.در این میان، چند تن از خوانین و بزرگان سادات ارزگان نیز شامل بودند که به عنوان نمونه بزرگ طایفه سید درویش و حسینی از شدت در مانده گی دختران و پسران خود را فروختند و از پول آن مصارف لشکری را برای اردوی عبدالرحمن فراهم ساختند.منبع: سراج التواریخ/وقایع هزاره جات/ صفحه ۴٠۹.
- در صفحه ۳۵۷ سراج التواریخ کاتب روایت می کند که کهندل خان حاکم بهسود به فرمان عبدالرحمن که گفته بود توانایی نظامی هزاره ها را نابود کنند؛ مقادیر زیادی از تسلیحات آن وقت مردم را که شامل تفنگ، شمشیر، تفنگچه و… بود جمع آوری کرد.او به همراه این تسلیحات که قرار بود به سوی کابل ارسال شوند، گروهی از متنفذان مردمی یعنی خوانین و بزرگان را که حاضر تسلیم شدن به اوامر دولت نبودند؛ را به کابل فرستاد.در رأس این گروه از بزرگان و متنفذین بهسود شخصی به نام سید محمد بن سید رضا وکیل و چند تن دیگر قرار داشتند.این افراد با همراه تمامی خانواده های شان که بدست نیروهای جنرال امیر محمد خان گرفتار شده بودند، به کابل فرستاده شدند تا در کابل در مورد حکم صادر گردد.
منبع:سراج التواریخ/وقایع هزاره جات/صفحه ۳۵۷
آقای اللهیاری مدعی است که سکولارها از این بحث سوءاستفاده میکنند؛ اما عجیب است که خود ایشان با «عقلگراییِ گزینشی» و «منزوی کردن روایات قطعی»، دقیقا همان مسیری را میرود که بدخواهان دین میپسندند. اگر کسی از مذهب دلسرد میشود، علت آن سخنان ضد و نقیض و بدعتگونهای است که قداستهای مذهبی را زیر سوال میبرد، نه احترامی که شیعیان از سر معرفت به فرزندان پیامبر خود میگذارند.
سخن آخر این بخش : جامعهی هوشیار افغانستان، اعم از هزاره، سادات، قزلباش و دیگر اقوام، نیک میدانند که «تقوا» ملاک برتری است، اما این تقوا هرگز با «بیاحترامی به خاندان رسالت» جمع نمیشود. ما ضمن تأکید بر وحدت و برادری، اجازه نخواهیم داد که جریانات منحرف با نام دفاع از مظلومیت، به ریشههای اعتقادی ما ضربه بزنند. پاسخ ما همان کلام امام حسن عسکری (ع) است که مقابله با اهل بدعت را وظیفهی هر متدین میداند.
در این دو بخش, سعی بر این بود که خطوط اصلی انحراف را به خوانندگان محترم تفهیم کنیم و در بخش های بعدی فقط روی نکات اصلی تمرکز میشود.
ادامه دارد…