فرهنگ مردم سنگلاخ

بسم الله الرحمن الرحیم

فرهنگ اقوام و طوایف چه در سطح ملی و منطقه ای و چه در سطح بین المللی, آداب و رسوم, عقاید, باورها و ارزش هایی شکل میدهد که در قالب های مختلف مانند: شعر, موسیقی, ضرب المثل و تکیه کلام, بازی های ورزشی و تفریحی, انواع غذاها, نذورات, زیارت ها و مکان های مقدس, داستان های عامیانه و لغات, لهجه اختصاصی و … انعکاس داده میشود.

در این نوشته به بخشی از قالب های فرهنگی مردم سنگلاخ به طور مختصر پرداخته میشود.

به تفصیل پرداختن به مسائل فرهنگی مردم سنگلاخ از گذشته تاکنون کار و پژوهش زیادی را میطلبد ولی همانطور که از گذشتگان تعریف میکنند تا زمان شاه نظام الدین بابا, زبان عربی در کنار زبان فارسی از جایگاه ویژه ای در بین اجداد سادات سنگلاخ برخوردار بوده است که در طی زمان و آمیختگی و تجارت و رفت و آمد ها و جنگ ها و مهاجرت ها, زبان عربی به مرور زمان در بین این سادات بزرگوار کمرنگ و چه بسا امروز دیگر دیده نمیشود. اما اولولیت نسل جوان سادات سنگلاخ باید نگاه دوباره به ریشه فرهنگی و قومی خود باشد و در راه یادگیری زبان اجدادی خودشان سعی و تلاش داشته باشند و پیوند های خود را با جامعه عرب امروزی در دنیا, بازسازی کنند که نه تنها بار دیگر به مجامع بین المللی و بهره بردن از یکی از زبان های بین المللی دنیا( عربی) شوند, بلکه پیوند خود را با میراث هزاران ساله خود بار دیگر به دست بیاورند.

مردم سنگلاخ دو نوع لهجه دارند یکی لهجه ای است که از نظر کسی که به لهجه های فارسی آشنایی نداشته باشد آن را لهجه هزارگی خطاب میکنند اما سادات و هزاره ها واقف هستند که آن لهجه هزارگی نمیباشد و بلکه در بعضی کلمات از لهجه هزارگی وام گرفته شده است همانطور که ذات زبان و روال لهجه ها همانطور است همانند گفتار مردم لوگر و خوشی که خاص است و در بعضی اوقات آن را هزارگی میدانند درحالیکه یک هزاره آشنا به لهجه ها آن را لهجه مختص مردم لوگر یا خوشی میدانند, این لهجه ها بیشتر در بین مردمان گردنه, آهنگران, قول دره حصار, قول درشدیار, اورمون و پیوندا دیده میشود و با آن صحبت میکنند. صاحبان این لهجه اغلب از اولاده شهید سید شاه نوازخان رحمت الله علیه, عابد زاهد حضرت سید شاه جعفر خان رحمت الله علیه و تعدادی اندک از هزاره هایی که مقیم سنگلاخ بودند دیده میشود.

و علت اینکه این لهجه در بین اولاده این بزرگواران عمومیت پیدا کرده است به سبب جنگ های سادات سنگلاخ و کوچی های پشتون بر سر مالکیت زمین ها و تهاجمات آنان به دره سنگلاخ بوده است که به سبب کمی جمعیت و آسیب پذیری مشکلات جدی را برای سادات سنگلاخ ایجاد کرده بود و در این زمان طوایفی از هزاره ها که به سبب تهاجمات کوچی ها آواره شده بودند را اجداد سادات سنگلاخ با روی گشاده و باز در میان خود من حیث مهمان جای دادند تا هم از نظر جمعیتی در مقابل تهاجمات کوچی ها توان مقابله را داشته باشند و هم به هزاره ها که شیعیان بودند و کمک به آنان فرض بود را از تهاجمات کوچی ها حفظ کنند کما اینکه شهید سید شاه نواز خان در همین راه و برای محافظات از مال و خون مریدان هزاره خود در حوالی بهسود و در آن میدان معروف که به نام میدان شاه (شاه نوازخان) به شهادت میرسد و سر از تن این مجاهد بزرگوار بریده میشود و یکی از علت های اینکه لهجه ای شبیه به لهجه هزارگی در این مناطق سنگلاخ به چشم میخورد به همین سبب است که هزاره ها در میان سادات سنگلاخ سکنی گزیدند, هرچند که بعد از سالیان سال دوباره مهاجرت کردند ولی آن لهجه تاکنون در میان این مناطق سنگلاخ بجای مانده است کما اینکه امروزه به سبب مهاجرت ها این لهجه هم در بین سادات سنگلاخ در این مناطق کمتر به چشم میخورد.

لهجه دومی که اکثریت مردم سنگلاخ با آن صحبت میکنند لهجه اختصاصی مردم سنگلاخ به شمار می آید که لهجه ای است نزدیک به لهجه کابلی میباشد که مردم درسرای و ترکرمنج به آن لهجه صحبت میکنند. لهجه های یادشده در ضرب المثل انعکاس یافته است.

لهجه سادات سنگلاخ مقیم کابل و مناطق شمال افغانستان و ایران و پاکستان بیشتر بر لهجه کابلی و رسمی کشور است کما اینکه در مجالسات و مراسمات رسمی و دوستانه این لهجه معیاری میباشد.

ضرب المثل ها

  1. از بی اتفاقی آب ده کوزه خشک میشه
  2. از تو حرکت, از خدا برکت
  3. بد قوم باش, بی قوم نباش
  4. دستت پُر باشه پُر زنبور باشه
  5. نکو ده خویش که میایه ده پیش
  6. جنگ شُدیار سر شُدیار
  7. مایندر (نامدری) اگر دوغ شوه راهی گلو قوغ شوه, مایندر اگر مسکه شوه راهی گلو بسته شوه, مایندر اگر شیر شوه راهی گلو چیر شوه
  8. لذت دنیا زن و دندان بود, بی زن و دندان جهان زندان بود
  9. نان جو, دوغ گَو, سبنه کبابت میکنه – زن پیر کره دار خانه خرابت میکنه
  10. گناه لازم, خدمت برباد
  11. تو از مه روی گُریزون, مه د قَنجوغه تو اَوزون
  12. نه نان و نه دوغ, ترکو ترکوی دروغ
  13. خر که از خر پس بمانه لایق گوش و بینی یه(یعنی بینی و گوشش را باید برید)
  14. اختیار قَلقون(برگ خشک چوکری در کوه) ده دست باده.
  15. دزد نابلد ده کاهدان میزنه
  16. گَو(گاو) مُرد و گَو دوشه شکست
  17. کهنه شدیم از دُم خر سرچی شدیم
  18. از یک دست صدا نمی یایه
  19. از خرس موی کندن
  20. بار کج به منزل نمیرسه
  21. کوه ده کوه نمیرسه, آدم ده آدم میرسه
  22. درخت گفته تا دسته از خودم نباشه, کسی مرا زده نمی توانه
  23. خدا یک دست را محتاج دست دیگر نکنه
  24. پشک را که از گل بسازی مِیَو اش را کی بزنه
  25. ده جای قوغ خاکستر می مانه
  26. از قلوخ آتش پرید
  27. شیر خانه, روباه صحرا
  28. گرگ هرچه پیر شود, زور یک میش را دارد
  29. پیشم بِشی, ریشم بکن
  30. مه از آسیا آمدم, تو میگی تَکتَگَگ نداره
  31. چیزی آسیا کند و چیزی گندم تر
  32. دامن دولت ده زور گرفته نمیشه
  33. ده قارِ نان کَکرَک شوی, یعنی به قهر و سختی نان خشک دیر مانده گرفتار شوی که با جویدن آن دهان و دندانت آسیب ببینه
  34. همه ره مار میکنه مره کودی. یعنی دیگران را مار میگزد مرا مارمولک
  35. نان و پیاز, قاش واز
  36. دوری و دوستی
  37. یک سر و هزار سودا
  38. یک شار(شهر) و دو نرخ
  39. چای ناخورده جنگ نمیشه
  40. چاه کن خودش ده چاست
  41. قدر زر زرگر بداند
  42. نه یار علی شدم نه یار عمر
  43. آدم بی کار یا دُز شوه یا بیمار
  44. از بام افتادی؟ بلی اوگار شدی؟نه
  45. خانه ده خوست, کشت ده لوگر
  46. اول خانه را پر ارزن کن, بعد دعوای زن کن
  47. دیگ به دیگ میگه رویت سیاه
  48. کاسه داغتر از آش
  49. ما در هر جا کج بره, ده خانه خود راست مره
  50. نمد سیاه سفید نمیشه
  51. سواره ره گلی کو
  52. کس نخارد پشت من, جز ناخن انگشت من
  53. سنگ ده پای لنگ
  54. بز ده حال جان کندن, قصاب ده غم چربو
  55. عقل که نبود جان ده عذابه
  56. آو که از سر گذشت چه یک وجب, چه صد وجب
  57. صدای دُل از دور خوشه
  58. بشکنه دستی که نمک نداره
  59. بادآورده را باد میبره
  60. با یک دست دو خربوزه گرفته نمیشه
  61. با یک گل بهار نمیشه
  62. به در میگه دیوار تو بشنو
  63. بازی بازی با ریش بابا هم بازی
  64. با هر دست بتی با امو دست میگیری
  65. تا نباشد چیزکی, مردم نگویند چیزها
  66. چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است
  67. خروس بی محل
  68. دایه مهربان تر از مادر
  69. در کار خیر حاجت هیچ حاجت استخاره نیست
  70. دیوار موش دره موش گوش دره
  71. زبان سرخ سر سبز میدهد برباد
  72. سالی که نیکوست از بهارش پیداست
  73. سر پیاز, ته پیاز
  74. شیری یا روباه
  75. عجله کار شیطان است
  76. کاسه زیر نیم کاسه است
  77. کور خود, بینای مردم
  78. مار از پودینه بدش می یایه, پودینه ده دان غارش سبز میکنه
  79. مار گزیده الگگ ریسمان میترسه
  80. مشت نمونه خروار است
  81. ماهی را هر وقت از اب بگیری تازه است
  82. نمد سیاه سفید نمیشه
  83. نخوردم از آشش, کور شدم از دودش
  84. نه سیخ بسوزه نه کباب
  85. نو که آمد به بازار, کهنه میشه دل آزار
  86. نوشدارو پس از مرگ سهراب
  87. هر که بامش بیش برفش بیشتر
  88. همان آش و همان کاسه
  89. یک سوزن به خود بزن یک جوال دوز به دیگران
  90. یک بام و دو هوا  

تکیه کلام ها 

  1. بلای جان تو دور
  2. گفته نَقلَک
  3. خدا به تو سات (ساعت) نیکی بته
  4. شکر ده کلامت

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

منوی مطالب

آخرین مطالب

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید