بسم الله الرحمن الرحیم
این سوره با همۀ کوتاهی که دارد یعنی سه آیه بیشتر نیست. یکی از فصیح ترین و بلیغترین سورههای قرآنی است. به طوری که مفسران شیعه و سنی مطالب فراوانی در مورد این سوره مبارکه دارند و به نگارش درآوردند. به عنوان نمونه زمخشری سنی علاوه بر آنکه در تفسیر کشاف به گوشههایی از وضوح بلاغت سوره اشاره می کند، مستقلاً یک کتابی هم در تفسیر سورۀ (کوثر) نوشته و در حقیقت سورۀ (کوثر) را نمادی از اعجاز بلاغی قرآن معرفی میکند. در عین حال در تفسیر این سوره لازم است که ما چند مطلب را درنظر بگیریم. یکی آنکه مفردات سوره را مرور کنیم از نظر معنا و لغت و مفهومی که دارد و دیگر آنکه ببینیم بعد از شناخت این مفردات رابطۀ این آیات با یکدیگر چه خواهد بود و نهایتاً پیام و مفهوم سورۀ کوثر چه خواهد شد. وقتی که نگاه می کنیم در آیات این سوره یکی لغت (أَعْطَيْنَـا) به معنای دادیم و بخشیدیم است که این ظرافتی که در (أَعْطَيْنَـا) وجود دارد اعطاء است و در اعطاء نوعی حرمت برای آن کسی که چیزی را میگیرد وجود دارد و در حقیقت وقتی میخواهند حرمت بگذارند میگویند ما عطا کردیم و نکتۀ دیگر ،با اینکه ما میدانیم فاعل (أَعْطَيْنَـا) خدا است ولی در عین حال این با صیغۀ جمع به کار رفته به جای اینکه بگوید من به تو این را دادم میگوید ما دادیم که با نوعی حشمت و جبروت و موضع بالا و قدرت همراه است. واژۀ دیگر واژۀ کوثر است که در لغت به معنای خیر کثیر است چون کوثر بر وزن فوعل از اوزان مبادره است و بر کثرت دلالت می کند اما اینکه حالا مصداق این کثرت و خیر کثیر چه باشد آن دیگر یک بحث تفسیری است که ما در تفسیر، وجوهی و احتمالاتی را خواهیم گفت.
بعد می فرماید (فَصَلِّ لِرَبِّکَ وانْحَرْ). فَصَلِّ که فعل امر الصلاه به معنای نمازگذاری است در وانْحَرْ دو تا احتمال وجود دارد در معنا شناسی لغوی، یکی به معنای نحر شتر است که در حقیقت قربانی را افاده می کند، یعنی شتری را نحر کن. و دیگری الهوردیک الا الهک….. یعنی در مقام نماز دستان خود را به حوالی گردن و به موازات گردن بیاور بعد میفرماید (إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الأَبْـتَـرُ) ، لغت دیگر شانء که شانء از شنئان می آید ، شانء به معنای عداوت و چینه ورزی و بدخلقی است و شانء کسی است که صاحب این صفات است. یعنی آن شخصی که شانء تو است و کینه ورز تو است. و بالاخره الأَبْـتَـر به معنای دم بریده و بلانسل و مقطوع النسل بعد از آنکه ما با مفردات این سوره آشنا شدیم به طور اجمال و خلاصه در مقام تفسیرِ این سوره وقتی که (إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الأَبْـتَـرُ) را می بینیم و به سراغ روایات تاریخی می رویم اصطلاحاً روایات تاریخی به ما میگویند که رسول گرامی اسلام به جهت آنکه فرزندان پسر و فرزندان ذکورشان از دنیا میرفتند بعد از مدّتی و فقط از ایشان فرزندان دختر باقی میماند برخی از دشمنان آن حضرت از جمله عاصبن وائل السهمی یا ولیدبن مغیره یا ابوجهل یا ابوسفیان چون افراد مختلفی را گفتند گرچه معروف ترین آن ها همان عاصبن وائل السهمی است، اینها می آمدند خدمت پیامبر و به عنوان مسخره کردن و به عنوان ملامت میگفتند که ایشان ابتر است و کلمه ابتر را به کار می بردند.
خدای تبارک و تعالی در مقام تسلای دل رسول خود و در مقام بیان این نکته که دشمن تو ابتر خواهد بود سورۀ کوثر را نازل کرده و در حقیقت وقتی که می گوید: (إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الأَبْـتَـرُ) ، این إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الأَبْـتَـرُ پاسخی است در مقابل آن ملامت ها و پاسخی است در مقابل آن نسبت هایی است که می دادند. حالا برای آنکه ثابت شود که آن ملامت کنندۀ پیغمبر ابتر است و نه پیغمبر. چه چیزی ثابت می کند که پیغمبر دیگه ابتر نیست؟ ِ(انَّآ أَعْطَيْنَـکَ الکَوْثَرَ) ، به اعتبار اینکه ما به تو کوثر را بخشیدیم تو ابتر نخواهی ماند، بلکه شانء و ملامت کنندۀ تو ابتر خواهد بود. معلوم می شود آن جملۀ وسط که (فَصَلِّ لِرَبِّکَ وانْحَرْ) ،این در مقام شکر گذاری و به شکرانۀ نعمت کوثر نازل شده بنابراین (فَصَلِّ لِرَبِّکَ وانْحَرْ) هم ارتباط دارد به آیۀ اول و هم در عین حال بی تناسب نیست با آیۀ بعد که امتنان دیگری را برای پیغمبر رقم می زند. ما به تفاسیر مراجعه میکنیم وقتی در تفاسیر مراجعه می کنیم مثلاً تفسیر المیزان به فرمایش مرحوم علامۀ طباطبایی می گویند که تا بیست و شش مصداق برای (کوثر) شناسایی شده . اما معروفترین این مصداق ها علم کثیر نهری در بهشت است، کثرت پیروان، قرآن، وحیِ نبوت، مقام شفاعت، اخلاق نیکوست و واقعاً وقتی ما به شخصیت رسول خدا مراجعه می کنیم، میبینیم هیچ یک از این مواردی که ذکر شده بی تناسب با شخصیت پیغمبر نیست، پیغمبر میتواند وارث و صاحب تمام این مصادیق خیر بشود به عنوان مصداقی از کوثر. ولیکن حقیقتاً اگر ما بخواهیم برای کوثر یک مصداقی پیدا بکنیم که هم با سبب نزول بسازد و هم با (إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الأَبْـتَـرُ) بسازد که بحث نسل و مقطوع النسل بودن کسی می خواهد مطرح شود قاعدتاً باید برای کوثر معنایی را درنظر بگیریم که این معنا کاملاً رابطۀ منطقی با مشکلی داشته باشد که برای رسول خدا مطرح می کردند و نسبت میدادند. یعنی اگر مشرکان قریش پیامبر را ابتر مینامیدند به اعتبار اینکه مقطوع النسل است قاعدتاً کوثر باید ارتباط با مقطوع النسل نبودن رسول خدا صلی الله علیه و آله پیدا بکند. و این زمانی است که ما میبینیم یکی از معروف ترین مصادیق کوثر که مخصوصاً در تفاسیر شیعی و روایات شیعی بر آن تاکید شده وجودِ مبارک فاطمۀ زهرا علیه السلام اعلام می شود. با تولد (فاطمه الزهرا(ع)) در آن جامعه چند چیز به اثبات میرسد یکی اینکه زن این مقام و شخصیت را دارد که بر خلاف فرهنگ جاهلی میتواند عامل استمرار نسلِ انسان تلقی شود. چون تا آن موقع فکر می کردند نسل انسان فقط از طریق اولاد ذکور استمرار پیدا خواهد کرد. وجود نازنین فاطمه زهرا ثابت کنندۀ این شخصیت برای زن بود که زن میتواند عامل استمرارِ نسلِ حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله باشد و لذا (حسن و حسین) را (ابناء الرسول، ابناءرسول) خدا صدا می زدند . آیۀ 62 سورۀ آل عمران معروف به آیۀ مباهلم وقتی میگوید ابناءنا مقصود (حسن و حسین علیهم السلام) هستند و نکتۀ دیگر آنکه رسول گرامی اسلام از آن در حقیقت حجمۀ ملالت دشمنان خود خارج شد و در واقع صاحب نسل بسیار با برکتی شد که امروز وقتی ما نگاه میکنیم سادات در تمام نقطه های عالم پراکنده شدند به برکت وجود ()فاطمه الزهرا (ع)() این همان نعمتِ بزرگی بود که رسول گرامی اسلام موظف شد که به شکرانۀ آن اولاً نماز آنهم برای پروردگار بجا بیاورد و از طریق ذبح شتر و قربانی شتر ولیمه بدهد و شکرگذاری عملی خود را با اطعام طعام به مؤمنین به منسه ظهور بگذراند. چیزی که ما بیان کردیم به مقتضای بلاغت سورۀ کوثر بود، چون بلاغت اقتضا می کند که آیات یک ارتباط تنگاتنگی با هم داشته باشند و به صورت جزایر پراکنده در یک سوره مورد بحث و تفسیر قرار نگیرند.
اﮔﺮ در این مطلب احتمالا مطلبی از جا افتاده است و یادآوری نشده است, سادات محترم میتوانند با شبکات اجتماعی یا از طریق ایمیل و نظرات و مطالب شان را بیان کنند تا به این مقاله اضافه گردد.
کپی برداری از این مطلب با ذکر آدرس سایت www.sanglakh.com بلامانع میباشد.
(( ربنا و اجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امة مسلمة لک و ارنا منا سکنا و تب علینا ))
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم